قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
483
درة التاج ( فارسى )
و وجود و شيء ظاهرست كى ايشان از معقولات ثوانىاند ، كى مستندست بمعقولات اولى . بس در موجودات هيج موجودى نباشد كى او وجود ( يا ) شيء ، باشد بل كى موجود انسانست ، يا فلك ، يا غير ايشان ، آنگاه لازم معقوليّت ايشان شوذ كى موجودست يا شيء . و گاه باشد كى وجود را اطلاق كنند بر نسبت باشياء جنانك گويند كى شيء موجودست در خانه ، و در بازار ، و در ذهن ، و در عين ، و در زمان ، و در مكان ، بس لفظ وجود با لفظ فى در همه بيك معنى باشد . و گاه باشد كى وجود را بازاء روابط اطلاق كنند جنانك گويند زيد يوجد كاتبا . - و گاه باشد كى بر حقيقت و ذات اطلاق كنند جنانك گويند ذات الشّيء و حقيقته و وجوده و عينه و نفسه ، بس اعتبارات عقلى را فرا ميگيرند و آن را اضافت بماهيّت خارجى ميكنند . و موجود منقسم مىشوذ : بآنج موجود باشد لذاته و بذاته و آن موجودى باشد كى قائم به غير نباشد ، و الّا بغيره « 1 » موجود بوذه باشد ، نه لذاته ، و او را سببى نباشد ، و الّا بسبب موجود شذه باشد نه بذات ، و اين موجود واجب لذاته باشد . و بآنج موجود باشد لذاته لا بذاته و آن موجودى باشد كى بذات خود قائم باشد ، و او را سببى باشد كى ايجاب او كند ، و اين موجود جوهرست . و بآنج موجود باشد لا لذاته و لا بذاته و آن عرض است ، جه از آن روى كى وجود او را سببى هست « 2 » موجود بذاته نباشد ، بل بسببه بوذ . و از آن روى كى قائم است به غير وجوده لذاته نباشد ، بل لغيره باشد . و موجودى كى بذاته موجود باشد ، و لذاته موجود نباشد اگر جه قسمت
--> ( 1 ) - لغيره - م . ( 2 ) - سببى نيست - اصل